تبلیغات
زندگی در دنیای کاروفناوری - مطالب داستان کوتاه و سخنان جالب
زندگی در دنیای کاروفناوری
www.nowinfan.ir *** آینده از آن علم،تکنـولوژی و خلاقیت همراه با ایمان وصداقت است
به سایت زندگی با حرفه وفن خوش آمدید****صفحات را تا آخر مشاهده نمائید**** می توانید نظر خود را در بخش نظرات  بنویسید ****در صورت تمایل درانجمن گفتگوی سایت عضو شوید **** تا باز شدن کامل صفحات کمی صبر کنید
کانال تلگرام ذره بین

لینکدونی

آرشیو موضوعی

صفحات جانبی

← آمار

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • کاربران جاری: نفر
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
اغلب مردم با چنان عجله و شتابی به سوی داشتن یک "زندگی خوب"حرکت می کنند که از کنار آن رد می شوند *** مغرور بودن به دانش خود ، بدترین نوع جهالت است *** فکرنو بسیار ظریف و حساس است با یک ریشخند کوچک می میرد و کنایه ای آن را به سختی مجروح می کند *** تنها بنائی که هر چه بیشتر بلرزد، محکمتر می شود، دل آدمی است *** لحظه ها را گذراندیم تا به خوشبختی برسیم غافل از اینکه همان لحظات خوشبختی بودند
آدرس زندگی با حرفه و فن :
www.nowinfan.ir 
و آدرس دیگر سایت:
www.nowin.tk

درس ادب به مسافر نژادپرست

First Class


برای خواندن داستان به ادامه مطلب بروید:

ادامه مطلب

داستان کوتاه باسواد-بی سواد

داستان باسواد-بی سواد

روزی مردی داخل چاهی افتاد و بسیار دردش آمد

یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای؟!

یک دانشمند عمق چاه و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!

یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!

یک یوگیست به او گفت : این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند!

یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت.

یک پرستار کنار چاه ایستاد و با او گریه کرد!

یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاه کرده بودند پیدا کند.

یک تقویت کننده فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است.

یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی؟!

سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاه بیرون آورد.

دو داستان جالب: قرآن و ناپلئون - دکتر مصدق در دادگاه لاهه

این دو داستان کوتاه به نظرم خیلی جالب هستند امیدوارم شما هم از خواندن اونها لذت ببرید.
برای خواندن این داستانها به ادامه مطلب برید:

ادامه مطلب

سوء تفاهم (داستان کوتاه و جالب)

خانمی در سالن انتظار فرودگاه منتظر اعلام برای سوار شدن به هواپیما بود...

باید ساعات زیادی رو برای سوار شدن به هواپیما سپری میکرد و تا پرواز هواپیما مدت زیادی مونده بود .پس تصمیم گرفت یه کتاب بخره و با مطالعه این مدت رو بگذرونه .اون همینطور یه پاکت شیرینی هم خرید.اون خانم نشست رو یه صندلی راحتی در قسمتی که مخصوص افراد مهم بود .تا هم با خیال راحت استراحت کنه و هم کتابشو بخونه. کنار دستش اون جایی که پاکت شیرینی اش بود .یه آقایی نشست روی صندلی کنارش وشروع کرد به خوندن مجله ای که با خودش آورده بود .

وقتی خانومه اولین شیرینی رو از تو پاکت برداشت.آقاهه هم یه دونه ورداشت .خانومه عصبانی شد ولی به روش نیاورد.فقط پیش خودش فکر کرد این یارو عجب رویی داره .اگه حال و حوصله داشتم حسابی حالشو میگرفتم ...


هر یه دونه شیرینی که خانومه بر میداشت .آقاهه هم یکی ور میداشت . دیگه خانومه داشت راستی راستی جوش میاورد ولی نمی خواست باعث مشاجره بشه وقتی فقط یه دونه شیرینی ته پاکت مونده بود .خانومه فکر کرد، حالا این آقای پر رو و سوء استفاده چی ...چه عکس العملی نشون میده..هان؟؟؟؟ آقاهه هم با کمال خونسردی شیرینی آخری رو برداشت و دو قسمت کرد و نصفشو داد به خانومه و نصف دیگه را خودش خورد. اه ..این دیگه خیلی رو میخواد،خانومه دیگه از عصبانیت کارد میزدی خونش در نمیومد.


در حالی که حسابی قاطی کرده بود بلند شد و کتاب و اثاثش رو برداشت وعصبانی رفت برای سوار شدن به هواپیما. وقتی نشست سر جای خودش تو هواپیما یه نگاهی توی کیفش کرد تا عینکش رو بر داره که یک دفعه غافلگیر شد.چرا؟ برای این که دید که پاکت شیرینی که خریده بود توی کیفش هست <<.دست نخورده و باز نشده>> فهمید که اشتباه کرده و از خودش شرمنده شد. اون یادش رفته بود که پاکت شیرینی رو وقتی خریده بود تو کیفش گذاشته بود. اون آقا بدون ناراحتی و اوقات تلخی شیرینی هاشو با او تقسیم کرده بود. در زمانی که اون عصبانی بود و فکر میکرد که در واقع آقاهه داره شیرینی هاشو می خوره و حالا حتی فرصتی نه تنها برای توجیه کار خودش بلکه برای عذر خواهی از اون آقا هم نداره.

بعضی وقتها که خیلی عصبانی و ناراحت هستیم واقعا ممکنه مشکل از خودمون باشه نه از دیگران!

داستان کوتاه و جالب

مرد درحال تمیز کردن اتومبیل تازه خود بود که متوجه شد پسر 6 ساله اش تکه سنگی برداشته و بر روی ماشین خط می اندازد .

مرد با عصبانیت دست کودک را گرفت و چندین مرتبه ضربات محکمی بر دستان کودک زد بدون اینکه متوجه آچاری که در دستش بود شود.

در بیمارستان به دلیل شکستگی های فراوان کودک انگشتان دست خود را از دست داد .

وقتی کودک پدرش را دید با چشمانی آکنده از درد از او پرسید : پدر انگشتان من کی دوباره رشد می کنند ؟

مرد بسیار عاجز و ناتوان شده بود و نمی توانست سخنی بگوید ، به سمت ماشین خود بازگشت و شروع کرد به لگد مال کردن ماشین .
و با این عمل کل ماشین را از بین برد و ناگهان چشمش به خراشیدگی که کودک ایجاد کرده بود خورد که نوشته بود :

( دوستت دارم پدر!! )

روز بعد مرد خودکشی کرد .

یادمان باشد چیزها برای استفاده کردن هستند و انسان ها برای دوست داشتن .

در حالی که  امروزه انسانها مورد استفاده قرار می گیرند  و چیزها دوست داشته می شوند.



آموخته هایی زیبا از چارلی چاپلین

همه ما چارلی چاپلین را به خاطر کارها و فیلمهای کمدی اش می شناسیم اما خواندن جملات زیر از چارلی چاپلین، او را در نظر انسان تا حد بزرگترین فیلسوفان و متفکرین بالا می برد.جملاتی با مفاهیمی بسیار عجیب و به شدت درست،مفاهیمی که همه  میدانیم اما نمی توانیم به این درستی و زیبایی بیان کنیم:



ادامه مطلب

یک مطلب خنده دار در مورد درس و مدرسه(با چند پیشنهاد از شما)

این مطلب خیلی جالب و خنده داره و من هر بار با خوندنش کیف می کنم،
اما مطلب چیه،هر قسمت و شخص در مدرسه را با اسم یک فیلم معادل کردند که نتیجه جالب شده،شما هم ادامه مطلب رابخوانید.

ادامه مطلب

یک گفته جالب

دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است:

1. آنانی که وقتی هستند هستند و وقتی که نیستند هم نیستند.
عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

2. آنانی که وقتی هستند نیستند و وقتی که نیستند هم نیستند.
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته اند. بی شخصیت اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زنده شان یکی است. 

3. آنانی که وقتی هستند هستند و وقتی که نیستند هم هستند.
آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم. 

4. آنانی که وقتی هستند نیستند و وقتی که نیستند هستند.
شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودنشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم.
اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم،باز میشناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند، چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان، اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم.

یک پند زیبا

یاد گرفتم که:
1. با نادان بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.
2. با دریده رو جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند.
3. از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود.
4. تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم.

مرد کور - یک داستان زیبا

مرد کور

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد:
من کور هستم لطفا کمک کنید...

روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود...
او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و جمله دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.
عصر آنروز روز نامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید، که بر روی آن چه نوشته است؟
روزنامه نگار جواب داد:
چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد...
 
مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:
امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم!!!!

زیرکی استاد

چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند یك هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در مورد تاریخ امتحان اشتباه كرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا كنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم كه در راه برگشت لاستیك خودرومان پنچر شد و از آنجایی كه زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم كسی را گیر بیاوریم و از او كمك بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.».....استاد فكری كرد و پذیرفت كه آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یك ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست كه شروع كنند....آنها به اولین مسأله نگاه كردند كه 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند كه سوال این بود: « كدام لاستیك پنچر شده بود؟»....!!!

یک داستان واقعی از یک معلم و شاگردش

معلم و دانش آموز
در روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلّم كلاس پنجم دبستان وارد كلاس شد و پس از صحبت هاى اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت كه همه آن ها را به یك اندازه دوست دارد و فرقى بین آنها قائل نیست. البته او راست نمی گفت و چنین چیزى امكان نداشت. مخصوصاً این كه پسر كوچكى در ردیف جلوى كلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد كه خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت.
تدى سال قبل نیز دانش آموز همین كلاس بود. همیشه لباس هاى كثیف به تن داشت، با بچه هاى دیگر نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه كرد...

ادامه مطلب

ملاقات پروفسور حسابی با انیشتین

 پروفسور حسابی چند نظریه مهم در علم فیزیک داشتند که مهم ترین و آخرین آن ها نظریه بی نهایت بودن ذرات بود , در این ارتباط با چندین دانشمند اروپایی مکاتبه و ملاقات می کنند و همه انیشتینآنها توصیه می کنند که بهتر است که بطور مستقیم با دفتر پروفسوراینشتن تماس بگیرد بنابراین ایشان نامه ای همراه با محاسبات مربوطه را برای دفتر ایشان در دانشگاه پرینستون می فرستند بعد از مدتی ایشان به این دانشگاه دعوت میشوند و وقت ملاقاتی با دستیار اینشتن برایشان مشخص میشود پس از ملاقات با پروفسور شتراووس به ایشان گفته می شود که برای شما وقت ملاقاتی با پروفسور اینشتن تعیین می شود که نظریه خود را بصورت حضوری با ایشان مطرح کنید. پروفسور حسابی این ملاقات را چنین توصیف می کنند:

ادامه مطلب


» آشنایی با پیشرفته ترین و پیچیده ترین فناوری ساخته دست بشر ( یکشنبه 5 مهر 1394 )
» حقایق عجیبی درباره کلاغ ها ( جمعه 25 اسفند 1391 )
» اتفاقات بدن در یک 24 ساعت - بسیار جالب ( جمعه 20 بهمن 1391 )
» کارگاه برق مدرسه منگور کردستانی-سوم 1 و سوم 2 ( جمعه 15 دی 1391 )
» کارگاه برق مدرسه منگور کردستانی-دوم 1 و دوم 2 ( یکشنبه 3 دی 1391 )
» تصاویری جالب از دیوار چین ( چهارشنبه 12 مهر 1391 )
» درس ادب به مسافر نژادپرست ( پنجشنبه 9 شهریور 1391 )
» عکسهای کارگاه و کارعملی کلاسهای اول مدرسه شهیدباکری-رمز:شماره تلفن مدرسه ( دوشنبه 16 مرداد 1391 )
» تولید برق از زندانیان ( چهارشنبه 14 تیر 1391 )
» درمان بیمار آلمانی مبتلا به ایدز برای اولین بار در جهان ( پنجشنبه 25 خرداد 1391 )
» معدن داری در فضا ( سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 )
» عجایب بدن انسان و آمارهایی جالب از اعمال روزانه انسان ( شنبه 9 اردیبهشت 1391 )
» نوروز 91 مبارک باد ( سه شنبه 1 فروردین 1391 )
» داستان کوتاه باسواد-بی سواد ( دوشنبه 15 اسفند 1390 )
» عاقبت مصرف مواد مخدر + تصویر جالب ( شنبه 15 بهمن 1390 )
» برنج فروشی که امپراطوری سامسونگ را به وجود آورد! ( شنبه 3 دی 1390 )
» تست تمرکز جالب - آیا شما نابغه اید؟ ( سه شنبه 1 آذر 1390 )
» تغییرات دوره راهنمایی و اضافه شدن بازدید به حرفه و فن ( یکشنبه 1 آبان 1390 )
» یک رویداد علمی و باز هم تایید اسلام و قرآن + تصاویر بسیار جالب ( پنجشنبه 21 مهر 1390 )
» چینی ها چه جوری درست می کنند؟ + تصاویر ( شنبه 12 شهریور 1390 )
» دو داستان جالب: قرآن و ناپلئون - دکتر مصدق در دادگاه لاهه ( سه شنبه 25 مرداد 1390 )
» امن ترین محل نشستن در وسایل نقلیه کجاست؟ ( جمعه 3 تیر 1390 )
» اخطار ( شنبه 28 خرداد 1390 )
» اعداد شگفت انگیز ( سه شنبه 17 خرداد 1390 )
» زلزله ای به بزرگی 4.2 درجه درمقیاس ریشتر اشنویه ،نقده و پیرانشهر را لرزاند + تکمیلی ( جمعه 6 خرداد 1390 )
» سوء تفاهم (داستان کوتاه و جالب) ( دوشنبه 15 فروردین 1390 )
» چیزهایی که زلزله نتوانست از مردم ژاپن بگیرد. ( جمعه 27 اسفند 1389 )
» آلبوم تصاویر کارگاه حرفه و فن مدرسه شهیدباکری 89-88 ( جمعه 22 بهمن 1389 )
» شرح اردوی جنوب درس آمادگی دفاعی ( سه شنبه 5 بهمن 1389 )
» ابتکار جالب برای ایجاد کارگاه سیار در مدرسه شهید باکری ( سه شنبه 5 بهمن 1389 )


بازگشت به صفحه اصلی سایت


تماس با ما
کانال تلگرام ذره بین
کانال تلگرام ذره بین

آلبوم تصاویر مدرسه

درباره نویسنده

بــا تغییرات جدیــد نظـــــام آموزشی درس کاروفناوری بـه عنوان یکــــی از مفیــدترین دروس، دانش آموزان مبتـــکر و خــلاقی را بــــار می اوردکه بـه جـای مدرک گرایـی و رفتن در پـی مطـالب حفــظی کـم ارزش و امیــدداشتن به استـــخدام،خود خـــلّاق و کــارآفرین شوند.
دردرس کـاروفناوری دانـش آموزان عـلاوه بر به دست آوردن اعتـــماد به نفس به دلیــل انجام کارهای عملی باانواع مهارتهای فنی آشنـا میشوند که هم در زندگی شخصــی به کارشان می آیدو هم می تواند جرقه ی علاقه به رشته ها و مشاغل فنی را درآنها به وجود آورد.
موضوعات متنوع کاروفناوری به دانش آموزان فکرکردن و خـــلاقیت یاد می دهدو آنها را از سربار بودن رها میکند.کاروفناوری تنها امیــد جــامعه برای کم شدن فاصله علــم و عمــل بوده و میتواند نویدبخش پیشرفت و تکنولوژی باشد.
در این وبلاگ آمیخته ای از مطالب روز درمورد علـم و تکنـولوژی مرتبط با کــاروفناوری و هـر مطلب مفیددیگری برای دانش آموزان علاقمند قرار می گیرد.
آدرس اصلی: www.nowinfan.ir
آدرس کوتاه: www.nowin.tk
مدیر سایت: سیروان مولودپور

جستجو در مطالب

لینکستان

آرشیو

تقویم

PageRank Checking Icon