تبلیغات
زندگی در دنیای کاروفناوری - دو داستان جالب
زندگی در دنیای کاروفناوری
www.nowinfan.ir *** آینده از آن علم،تکنـولوژی و خلاقیت همراه با ایمان وصداقت است
به سایت زندگی با حرفه وفن خوش آمدید****صفحات را تا آخر مشاهده نمائید**** می توانید نظر خود را در بخش نظرات  بنویسید ****در صورت تمایل درانجمن گفتگوی سایت عضو شوید **** تا باز شدن کامل صفحات کمی صبر کنید
کانال تلگرام ذره بین

لینکدونی

آرشیو موضوعی

صفحات جانبی

← آمار

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • کاربران جاری: نفر
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
اغلب مردم با چنان عجله و شتابی به سوی داشتن یک "زندگی خوب"حرکت می کنند که از کنار آن رد می شوند *** مغرور بودن به دانش خود ، بدترین نوع جهالت است *** فکرنو بسیار ظریف و حساس است با یک ریشخند کوچک می میرد و کنایه ای آن را به سختی مجروح می کند *** تنها بنائی که هر چه بیشتر بلرزد، محکمتر می شود، دل آدمی است *** لحظه ها را گذراندیم تا به خوشبختی برسیم غافل از اینکه همان لحظات خوشبختی بودند
آدرس زندگی با حرفه و فن :
www.nowinfan.ir 
و آدرس دیگر سایت:
www.nowin.tk

دو داستان جالب

برای خواندن این دو داستان جالب به ادامه مطلب بروید:

خدایا چرا من؟

آرتور اشی قهرمان افسانه ای تنیس ویمبلدون به خاطر خونِ آلوده ای که در جریان یک عمل جراحی در سال 1983 دریافت کرد، به بیماری ایدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد. او از سراسر دنیا نامه هایی از طرفدارانش دریافت کرد.یکی از طرفدارانش نوشته بود: چرا خدا تو را برای چنین بیماری انتخاب كرده است؟!

او در جواب گفت: در دنیا، 50 میلیون کودک بازی تنیس را آغاز می کنند. 5 میلیون نفر یاد می گیرند که چگونه تنیس بازی کنند.500 هزار نفر تنیس را در سطح حرفه ای یاد می گیرند.50 هزار نفر پا به مسابقات می گذارند. 5 هزار نفر سرشناس می شوند. 50 نفر به مسابقات ویمبلدون راه پیدا می کنند، چهار نفر به نیمه نهایی می رسند و دو نفر به فینال ... و آن هنگام که جام قهرمانی را روی دستانم گرفته بودم، هرگز نگفتم "خدایا چرا من؟" و امروز هم که از این بیماری رنج می کشم، نیز نمی گویم "خدایا چرا من؟"


روزی که امیر کبیر گریست.

*توضیح اینکه  آبله کوبی همان واکسیناسیون در برابر بیماری آبله است.

سال 1264 قمرى، نخستین برنامه‌ى دولت ایران براى واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ایرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امیر کبیر خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند. به‌ویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویس‌ها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌یافتن جن به خون انسان مى‌شود !!!

هنگامى که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیمارى آبله جان باخته‌اند، امیر بى‌درنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور مى کرد که با این فرمان همه مردم آبله مى‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانویس‌ها و نادانى مردم بیش از آن بود که فرمان امیر را بپذیرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبى سرباز زدند. شمارى دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مى‌شدند یا از شهر بیرون مى‌رفتند !!!

روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند که در همه‌ى شهر تهران و روستاهاى پیرامون آن فقط سى‌صد و سى نفر آبله کوبیده‌اند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بیمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امیر به جسد کودک نگریست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچه‌هایتان آبله‌کوب فرستادیم. پیرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امیر، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم جن زده مى‌شود. امیر فریاد کشید: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اینکه فرزندت را از دست داده‌اى باید پنج تومان هم جریمه بدهی. پیرمرد با التماس گفت: باور کنید که هیچ ندارم. امیرکبیر دست در جیب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمى‌گردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.

چند دقیقه دیگر، بقالى را آوردند که فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیرکبیر دیگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گریستن کرد...

در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى امیرکبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند که دو کودک شیرخوار پاره دوز و بقالى از بیمارى آبله مرده‌اند. میرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مى‌کردم که میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است که او این چنین هاى‌هاى مى‌گرید. سپس، به امیر نزدیک شد و گفت: گریستن، آن هم به این گونه، براى دو بچه‌ى شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست.

 امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان که میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید. امیر اشک‌هایش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم.

میرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اینان خود در اثر جهل آبله نکوبیده‌اند.

 امیر با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خیابانى مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم، دعانویس‌ها بساطشان را جمع مى‌کنند. تمام ایرانى‌ها اولاد حقیقى من هستند و من از این ناراحتم که چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند که در اثر نکوبیدن آبله بمیرند...



این داستان به بهانه سالگرد شهادت مظلومانه میرزا تقی خان امیرکبیر بود ،انسانی آزاده و صدر اعظمی مقتدر که برغم دشمنی و دسیسه استعمار گران توانست ، در کمتر از سه سال و دو ماه از عمر صدارت خود منشا خدمات فراوان و تحولات سرنوشت ساز به ایران باشد که اگر بیشتر دوام داشت چه پیشرفتهای بزرگتری که حاصل نمی شد.



» آشنایی با پیشرفته ترین و پیچیده ترین فناوری ساخته دست بشر ( یکشنبه 5 مهر 1394 )
» حقایق عجیبی درباره کلاغ ها ( جمعه 25 اسفند 1391 )
» اتفاقات بدن در یک 24 ساعت - بسیار جالب ( جمعه 20 بهمن 1391 )
» کارگاه برق مدرسه منگور کردستانی-سوم 1 و سوم 2 ( جمعه 15 دی 1391 )
» کارگاه برق مدرسه منگور کردستانی-دوم 1 و دوم 2 ( یکشنبه 3 دی 1391 )
» تصاویری جالب از دیوار چین ( چهارشنبه 12 مهر 1391 )
» درس ادب به مسافر نژادپرست ( پنجشنبه 9 شهریور 1391 )
» عکسهای کارگاه و کارعملی کلاسهای اول مدرسه شهیدباکری-رمز:شماره تلفن مدرسه ( دوشنبه 16 مرداد 1391 )
» تولید برق از زندانیان ( چهارشنبه 14 تیر 1391 )
» درمان بیمار آلمانی مبتلا به ایدز برای اولین بار در جهان ( پنجشنبه 25 خرداد 1391 )
» معدن داری در فضا ( سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 )
» عجایب بدن انسان و آمارهایی جالب از اعمال روزانه انسان ( شنبه 9 اردیبهشت 1391 )
» نوروز 91 مبارک باد ( سه شنبه 1 فروردین 1391 )
» داستان کوتاه باسواد-بی سواد ( دوشنبه 15 اسفند 1390 )
» عاقبت مصرف مواد مخدر + تصویر جالب ( شنبه 15 بهمن 1390 )
» برنج فروشی که امپراطوری سامسونگ را به وجود آورد! ( شنبه 3 دی 1390 )
» تست تمرکز جالب - آیا شما نابغه اید؟ ( سه شنبه 1 آذر 1390 )
» تغییرات دوره راهنمایی و اضافه شدن بازدید به حرفه و فن ( یکشنبه 1 آبان 1390 )
» یک رویداد علمی و باز هم تایید اسلام و قرآن + تصاویر بسیار جالب ( پنجشنبه 21 مهر 1390 )
» چینی ها چه جوری درست می کنند؟ + تصاویر ( شنبه 12 شهریور 1390 )
» دو داستان جالب: قرآن و ناپلئون - دکتر مصدق در دادگاه لاهه ( سه شنبه 25 مرداد 1390 )
» امن ترین محل نشستن در وسایل نقلیه کجاست؟ ( جمعه 3 تیر 1390 )
» اخطار ( شنبه 28 خرداد 1390 )
» اعداد شگفت انگیز ( سه شنبه 17 خرداد 1390 )
» زلزله ای به بزرگی 4.2 درجه درمقیاس ریشتر اشنویه ،نقده و پیرانشهر را لرزاند + تکمیلی ( جمعه 6 خرداد 1390 )
» سوء تفاهم (داستان کوتاه و جالب) ( دوشنبه 15 فروردین 1390 )
» چیزهایی که زلزله نتوانست از مردم ژاپن بگیرد. ( جمعه 27 اسفند 1389 )
» آلبوم تصاویر کارگاه حرفه و فن مدرسه شهیدباکری 89-88 ( جمعه 22 بهمن 1389 )
» شرح اردوی جنوب درس آمادگی دفاعی ( سه شنبه 5 بهمن 1389 )
» ابتکار جالب برای ایجاد کارگاه سیار در مدرسه شهید باکری ( سه شنبه 5 بهمن 1389 )


بازگشت به صفحه اصلی سایت


تماس با ما
کانال تلگرام ذره بین
کانال تلگرام ذره بین

آلبوم تصاویر مدرسه

درباره نویسنده

بــا تغییرات جدیــد نظـــــام آموزشی درس کاروفناوری بـه عنوان یکــــی از مفیــدترین دروس، دانش آموزان مبتـــکر و خــلاقی را بــــار می اوردکه بـه جـای مدرک گرایـی و رفتن در پـی مطـالب حفــظی کـم ارزش و امیــدداشتن به استـــخدام،خود خـــلّاق و کــارآفرین شوند.
دردرس کـاروفناوری دانـش آموزان عـلاوه بر به دست آوردن اعتـــماد به نفس به دلیــل انجام کارهای عملی باانواع مهارتهای فنی آشنـا میشوند که هم در زندگی شخصــی به کارشان می آیدو هم می تواند جرقه ی علاقه به رشته ها و مشاغل فنی را درآنها به وجود آورد.
موضوعات متنوع کاروفناوری به دانش آموزان فکرکردن و خـــلاقیت یاد می دهدو آنها را از سربار بودن رها میکند.کاروفناوری تنها امیــد جــامعه برای کم شدن فاصله علــم و عمــل بوده و میتواند نویدبخش پیشرفت و تکنولوژی باشد.
در این وبلاگ آمیخته ای از مطالب روز درمورد علـم و تکنـولوژی مرتبط با کــاروفناوری و هـر مطلب مفیددیگری برای دانش آموزان علاقمند قرار می گیرد.
آدرس اصلی: www.nowinfan.ir
آدرس کوتاه: www.nowin.tk
مدیر سایت: سیروان مولودپور

جستجو در مطالب

لینکستان

آرشیو

تقویم

PageRank Checking Icon